قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4608

تاريخ الفي ( فارسى )

خواص و امرا نزد او نبود . شاه محمود با بهادران و نوكران خاصهء خود بر در بيرون نشست و شاه شجاع با جمعى از دليران در پاى . . . « 1 » رفته با شمشيرهاى كشيده بايستادند و مسافر اوداجى را با شش نفر ديگر از ارباب شجاعت به بالا فرستادند . اين هفت كس چون به بالا برآمدند جناب مبارزى از ايشان پرسيد كه [ 449 الف ] قصّه چيست ؟ گفتند كه « شاه شجاع فرجى ندارد . » و امير محمد در غضب رفته دست دراز كرده تا شمشير بگيرد كه مسافر اوداجى خود را در بالاى او انداخت . جناب مبارزى از زير او بيرون آمده با اين هفت كس به جنگ مشغول شد . در اثناى اين حال شادى سه بار ساق‌هاى او را گرفته بكشيد تا از پاى درافتاد . فى الحال او را فروبست و در گنبدى محفوظ ساخت . چون اين فتنه برخاست ، مولانا ركن الدين خود را از بالاخانه بيرون انداخت و زبان به شكايت گشاده بر شاه شجاع بگذشت و در غايت دهشت او را نشناخته دشنام مىداد . شاه شجاع شمشيرى بر او انداخت كه احشاى او ظاهر شد و مولانا افتاد . چون شاه شجاع را بشناخت گفت : « اى شاهزاده از براى خدا ترحّمى فرماى . » شاه شجاع در خنده شده گفت : « اى مولانا نادانسته اين حركت در وجود آمد معذور دار « 2 » . » و به موجب فرموده جراحت زخم او را دوختند و در اندك زمانى صحّت يافته ملازمت شاه شجاع اختيار كرد . تا اينكه روزى شاه شجاع در سفرى به طريق مطايبه با مولانا گفت كه « چند سال ديگر مىخواهى كه زنده باشى ؟ » مولانا گفت كه « ده سال ديگر » و همان لحظه حال او متغير شد و به خيمهء خود رفت و فوت شد . و چون امير مبارز را گرفتند ، در گنبدى انداختند و او تا شب دشنام مىداد تا آن‌كه به موجبى كه سابقا نوشته شد نابينا شد و فرزندان او را به قلعهء سفيد « 3 » فارس فرستادند . بعد از دو ماه با جمعى اتفاق نموده كوتوال قلعه را بگرفت و در آنجا متحصن شد . چون شاهزادگان از كرده پشيمان بودند ، رسل و رسايل در ميان انداخته با يكديگر صلح كردند ، مشروط به آنكه امير محمد به شيراز آيد و [ زنش ] خانزاده بديع الجمال و فرزند كوچك او ابو يزيد را به خدمت او گذارند و ملازمان خاصه به دستور سابق ملازمت نمودند و خطبه و سكّه به نام او شد . و جناب مبارزى به اين قرار روى به دار الملك نهاد و شاه شجاع به وعده وفا نموده بر رأى پدر در هيچ مهم دخلى نمىكرد . چون چندگاه بر اين قضيّه گذشت ، مفسدان با امير محمد قرار دادند كه وقتى فرصت كرده كه شاه شجاع به ديدن پدر آيد ، قصد او نمايند و سلطان

--> ( 1 ) . جاى يك كلمه در نسخ سه‌گانه بياض است . ( 2 ) . ق : در وجود آمد بعد از دارو . ( 3 ) . هر سه نسخه : سعيد .